دانلود رایگان پایان نامه تعیین بهینه مکان و تعداد و ظرفیت و شعاع سرویس دهی ترانسفورماتورهای توزیع  

دانلود فیلم,دانلود فیلم دانلود رایگان پایان نامه تعیین بهینه مکان و تعداد و ظرفیت و شعاع سرویس دهی ترانسفورماتورهای توزیع,دانلود رایگان پایان نامه تعیین بهینه مکان و تعداد و ظرفیت و شعاع سرویس دهی ترانسفورماتورهای توزیع,دانلود مستقیم فیلم دانلود رایگان پایان نامه تعیین بهینه مکان و تعداد و ظرفیت و شعاع سرویس دهی ترانسفورماتورهای توزیع,دانلود رایگان و مستقیم فیلم دانلود رایگان پایان نامه تعیین بهینه مکان و تعداد و ظرفیت و شعاع سرویس ده

ادامه مطلب  

انشا درباره روز دانشجو 95  

 
انشا درباره روز دانشجو 95
 
انشا درباره 13 آبان | متن انشاء در مورد روز دانش آموز 13 آبان :: ...

nemonesoal.blog.ir/.../انشا-درباره-13-آبان-متن-انشاء-در-مورد-روز-دانش-آموز-13-آبان


۱۳ آبان ۱۳۹۵ ه‍.ش. - برچسب ها: انشا درباره 13 آبان، انشاء درباه 13 آبان، انشا در مورد 13 آبان، انشاء در مورد آبان، انشا درباره روز دانش آموز، انشاء درباره روز دانش آموز، ... 42 ، در کشتار دانش آموزان و دانشجویان در سال 57 و در نهایت مهر بطلانی که دانشجویان خط امام با ...


انشا روز د

ادامه مطلب  

دفاع  

بالاخره هفده شهریور ماه سال 1395 با استرس فراوان دفاع کردم و کارشناسی ارشد هم به پایان رسید خیلی خسته ام کی باشه که بازنشسته بشم و از این کابوس کار هم خلاص بشم و بغل دستیم دیگه با خیال راحت بخوابه تمام امور دستش باشه و دیگه از حسادت نترکه. 
فردا دخترکم باید بره مدرسه پیش دو انشاء ا... امسال دیگه دختر خوبی باشی با آرامش بری . الان که دل تو دل نیست که بری خیلی خوشحالی.
پسر کوچولوی من خیلی با مزه شدی اینقدر حرف میزنی و کلا ارومی ولی یه عادت داری که به ی

ادامه مطلب  

دانلود رایگان پایان نامه تحلیل و طراحی آنتن هوشمند آرایه فازی مسطح  

خبر جدید,خبر در مورد دانلود رایگان پایان نامه تحلیل و طراحی آنتن هوشمند آرایه فازی مسطح,خبر دانلود رایگان پایان نامه تحلیل و طراحی آنتن هوشمند آرایه فازی مسطح,اخبار در مورد دانلود رایگان پایان نامه تحلیل و طراحی آنتن هوشمند آرایه فازی مسطح,خبر دانلود رایگان پایان نامه تحلیل و طراحی آنتن هوشمند آرایه فازی مسطح,متن خبر دانلود رایگان پایان نامه تحلیل و طراحی آنتن هوشمند آرایه فازی مسطح,متن خبر دانلود رایگان پایان نامه تحلیل و طراحی آنتن هوش

ادامه مطلب  

انشاء با محوریت کتابخانه  

انشاء با محوریت کتابخانه : طرحی در راستای افزایش سرانه مطالعه و سواد اطلاعاتی
طرح انشاء با محوریت كتابخانه  با همکاری بین مدرسه شهید محمودیان  و كتابخانه عمومی علامه جعفری (ره) تبریزهمزمان با هفته كتاب و كتابخوانی سال 1395آغاز گردید. در این طرح هر هفته  دانش آموزان یك كلاس( زنگ انشاء ) را با همراهی معلم مربوطه خود در كتابخانه حاضر می شوند. در این طرح هر یك از دانش آموزان كتابی را خوانده و در نهایت خلاصه ای از كتاب را در برگه مخصوص خلاصه نویسی ب

ادامه مطلب  

دانلود رایگان پایان نامه بکارگیری ساختار آمیختار عصبی و آماری برای به هنجارسازی اطلاعات  

انشاء دانلود رایگان پایان نامه بکارگیری ساختار آمیختار عصبی و آماری برای به هنجارسازی اطلاعات,انشاء با موضوع دانلود رایگان پایان نامه بکارگیری ساختار آمیختار عصبی و آماری برای به هنجارسازی اطلاعات,انشاء جدید دانلود رایگان پایان نامه بکارگیری ساختار آمیختار عصبی و آماری برای به هنجارسازی اطلاعات,دانلود رایگان پایان نامه بکارگیری ساختار آمیختار عصبی و آماری برای به هنجارسازی اطلاعات موضوع انشاء,موضوع دانلود رایگان پایان نامه بکارگیر

ادامه مطلب  

زنگ انشاء  

دانش آموزان متوسطه اول مدرسه احمدسرگوراب درهفته کتاب و کتابخوانی  کلاس
انشاء خودشان رادرکتابخانه عمومی آیت الله حکیم احمدسرگوراب برگزارنمودند.
 
                                                                        
 
 
 

ادامه مطلب  

 

دستش را بگیر...با عشق نوازشش کن...دعوتش کن به یک رقص...بگذار با قدم‌هایی‌ که به سویِ  تو می‌‌آید...از خودش دور شود...شاید نمي‌‌دانی‌...آغوش یک مرد...گاهی‌...دنیایِ  زنی‌ را خراب می‌‌کند...گاهی‌،آباد...دستش را بگیر...نوازشش کن...دعوتش کن به یک رقص...حواست باشد...دنیای یک زن هیچ وقت خبرت، نمي‌‌کند...به مردی که زبانِ  سکوت زن را بفهمد...باید گفت خدا قوت...#نیکی‌_فیروزكوهی

ادامه مطلب  

خوابشو دیدم  

دیشب مثل سری های قبل تا صبح خوابشو دیدم
خدایا الان باید چیکار کنم
میترسم از دستش بدم
میدونم الانم ندارمش ولی میترسم کلا از دستش بدم
بارون ببین داره چیکار میکنه
صداش صورتش از جلو چشمام رد نميشه 
میخام بخابم دوباره خابشو ببینم
این زندگی لعنتی .....

ادامه مطلب  

 

زمانی که بچه مدرسه ای بودم
هیچوقت انشاء هامو خودم نمي نوشتم
اونروزا موقع زنگ انشاء همیشه موضوع هفته بعد بهمون اعلام می شد
و ما باید تا هفته بعد انشاء رو نوشته سر کلاس می خوندیم 
من همیشه موضوع رو می دادم پدرم واسم بنویسه بعد سر کلاس
 می خوندم و باهاش پز می دادم 
اما وای به روزی که سر جلسه امتحان بودیم و من باید فکرمو به کار
می انداختم تا شاید بتونم چیزی از اندیشه هایم بر کاغذ بنگارم 
من هنوز برگه های امتحانی دبیرستانمو دارم 
از اول تا سال چها

ادامه مطلب  

 

زمانی که بچه مدرسه ای بودم
هیچوقت انشاء هامو خودم نمي نوشتم
اونروزا موقع زنگ انشاء همیشه موضوع هفته بعد بهمون اعلام می شد
و ما باید تا هفته بعد انشاء رو نوشته سر کلاس می خوندیم 
من همیشه موضوع رو می دادم پدرم واسم بنویسه بعد سر کلاس
 می خوندم و باهاش پز می دادم 
اما وای به روزی که سر جلسه امتحان بودیم و من باید فکرمو به کار
می انداختم تا شاید بتونم چیزی از اندیشه هایم بر کاغذ بنگارم 
من هنوز برگه های امتحانی دبیرستانمو دارم 
از اول تا سال چها

ادامه مطلب  

پانزده  

با خودم گفتم بعد این مدت وقتی ببینمش چیکار میکنم، بغلش بکنم، ببوسمش، دستش را بگیرم، نگاهش بکنم تا سیر بشوم، ولی  امروز که بعد این همه وقت دیدمش، نه بغلش کردم و نه نگاهش کردم و نه بوسیدمش. حتی دستش را هم نگرفتم. فقط مثل جسدی که روی زمینش بکشند، خسته، کنارش راه میرفتم.  ذوق دیدنش با دلتنگی اینکه تا آخر این پیاده رو، او می رود و دیگر نیست، کور شده بود..

ادامه مطلب  

آنگاه که همه به سوی یک قبله نماز می خوانیم  

انشاء آنگاه که همه به سوی یک قبله نماز می خوانیم
ما رو به قبله نماز می خوانیم برای اینکه یاد بگیریم چهره باطن ما کجا باشد. خدا همه جا هست و حبس در کعبه نیست ما رو به قبله می ایستیم که هم صورت ظاهری و جهت فیزیکی ما و هم قلب و فکر ما به طرف خدا باشد.
حق‌تعالى به علل گوناگون ، دستور داده است كه به طرف قبله واحد برای مطالعه به  بروید
 

ادامه مطلب  

 

+راست میگفت... خودش را گم کرده بود... شاید چون دستش را رها کرده بود و نميدانست به کجا میرود و مثل بچه های بازیگوش میدوید.... گام هایش را تند تر و تند تر میکرد و با خوشحالی دست تکان میداد که ازاد شده.... انقدر تند رفت تا گم شد.... خدایا دستش را بگیر...
+ عذاب اور است تغییر لحن ها... جمله ها... کلمه ها... عذاب اور است منتظر شنیدن حرفی باشی که شاید دیگر هیچ وقت گفته نشود....
+ حس خوب دیدن چند فیلم در یک روز.....
+ ابن روز ها به جای ادم ها ، با شخصیت های فیلم و کتاب ها زند

ادامه مطلب  

دروازه‌بان پرسپولیس نه به مشهد می‌رود نه به اصفهان،بیرانوند از بازی با سیاه‌جامگان می‌رسد  

علیرضا بیرانوند گچ دستش را باز کرده اما هنوز نمي‌تواند برای پرسپولیس بازی کند. علیرضا بیرانوند دروازه بان پرسپولیس که در بازی با استقلال خوزستان دچار مصدومیت شد، به تازگی گچ دستش را باز کرد و به فیزیوتراپی مشغول است.
                                 

ادامه مطلب  

انشا از زبان یک درخت  

 
انشا از زبان یک درخت
 
یادداشت های من - داستان یک درخت گردو

sepehreydivandi.blogfa.com/post-20.aspx


این موضوع را معلم انشا آقای نیک اندیش در سال تحصیلی گذشته (در بهمن ماه 90) به ما داده بود و گفت از زبان یک درخت انشا بنویسید. فصل اول: من گردویی بودم که در یه ...


سرگذشت یک درخت

www.bargozideha.com/tag/سرگذشت-یک-درخت



سبز به دنیا آمد زرد مرد سپید پوسید این سرگذشت درخت حیاط خانه ی ماست. ... انشاء من. سرگذشت یک میز از زبان خودشسلام من میز هستم . من از اول زندگیم یک دانه

ادامه مطلب  

 

 
دست کوچکش را به سمتِ زنی که کنارش بی "توجه" به او ایستاده بود، دراز میکرد. هربار که دستش را به سمت زن میبرد و لباس او را لمس میکرد، زن با گوشه ی چشمش غیظ کنان، دستش را جابه جا میکرد. بچه دوباره و دوباره و دوباره تلاش میکرد اما زن با هربار برخورد دستِ کودک به لباسش، اخمی میکرد و خودش را دور تر میبرد. کودک چشم هایش پر از اشک میشد اما باز هم دستش را برای "توجه" به سمتِ زن دراز میکرد. با هربار برخورد، زن فاصله اش را بیشتر میکرد تا مبادا دست ِ بچه تنش ر

ادامه مطلب  

 

 
دانش آموزان عزیز سال نهم توجه داشته باشید که حتما در تکمیل پرسش ها و کارکلاسی های پودمان هدایت تحصیلی دقت نمایند و آنها را با فکر و آگاهانه بر اساس شناخت خود و استعدادها یشان تکمیل نمایند و انشاء الله بتوانند یک انتخاب رشته مناسب داشته باشند

ادامه مطلب  

شهید  

به نام خدامن می خواهم در آینده شهید بشوم. برای این که….معلم که خنده اش گرفته بود، پرید وسط حرف مهدی و گفت: «ببین مهدی جان! موضوع انشاء این بود که در آینده می خواهید چه کاره بشین. باید در مورد یه شغل یا یه کار توضیح می دادی. مثلاً، پدر خودت چه کارست؟آقا اجازه! شهید شده
التماس دعا

ادامه مطلب  

بادشاہ اور وزیر (سبق آموز کہانی)  

بادشاہ اور وزیر
ترجمہ: سید عباس حسینی
 
ایک بادشاہ تھا جس کا تھا ایک وزیر۔ وزیر ہر کام میں اللہ تعالی پر بھروسہ اور توکل کرتا تھا۔
 
پھر ایک دن ایسا ہوا کہ بادشاہ کی ایک انگلی کٹی اور اس میں سے بہت سارا خون بہا۔جب وزیر نے یہ منظر دیکھا تو کہا:  اچھا ہی ہوگا انشاء اللہ۔ خدا پر بھروسہ کریں۔ جب بادشاہ نے یہ سنا تو بادشاہ کو غصہ آیا اور بولا: کیسے اچھا ہوگا؟ میری انگلی سے خون بہہ رہا ہے اور تم کہہ رہے ہو اچھا ہوگا۔! اس کے بعد بادشاہ نےحکم دیا کہ وزیر

ادامه مطلب  

نرم افزار جامع کربلا  

گروه فرهنگی 313 امین یار با همکاری گروه نرم افزاری افرا اقدام به ساخت نرم افزار جامعی دارد شامل سخنرانی ، مداحی ، نماهنگ و نواهنگ ، پاسخ به شبهات ، تصویر نوشته و ادعیه که انشاء الله تا فروردین سال 1396 آماده و تحویل شما منتظران مهدی فاطمه می گردد

ادامه مطلب  

زنگ انشاء  

دانش آموزان متوسطه اول مدرسه احمدسرگوراب درهفته کتاب و کتابخوانی  کلاس
انشاء خودشان رادرکتابخانه عمومی آیت الله حکیم احمدسرگوراب برگزارنمودند.
 
                                                                        
 

ادامه مطلب  

مرد باش  

دستش را بگیر ....
با عشق نوازش کن
دعوتش کن به یک رقص
بگذار با قدمهایی که به سوی تو می آید
از خودش دور شود ،
شاید نمي دانی
آغوش یک مرد
گاهی
دنیای زنی را خراب میکند !
گاهی ، آباد
.... دستش را بگیر
نوازشش کن
دعوتش کن به یک رقص
حواست باشد
دنیای یک زن هیچوقت خبرت نمي کید
" به مردی که زبان سکوت زن را بفهمد ، باید گفت خدا قوت " 

ادامه مطلب  

یک سوال و پاسخ از استاد عابدی  

سلام علیكم. من دانشجوی فوق لیسانس در رشته مهندسی شیمی بیوتکنولوژی در کشور کانادا هستم. راستش الان سردرگم هستم واسه ادامه تحصیل و دکترا. از اون طرف هم ادم مذهبی هستم و اینجا هم دروس طلبگی رو خودم میخونم و همسرم هم طلبه هستن. میخواستم از استاد عابدی بپرسین من چکار کنم? با وجود اینکه اگه با فوق لیسانس برگردم کار گیر آوردن با این رشته توی ایران واسم سخته ولی اینجا راحت میتونم ادامه بدم. از اون طرف هم خلا معنوی اینجا به هیچ عنوان پر نميشه. ازشون بپر

ادامه مطلب  

 

19 اردیبهشت 95 مطابق با اول شعبان یکی از تلخترین روزهای زندگیم را تجربه کردم. پدرم که برای انجام مراسمی به مسجدالاقصی در تهرانپارس رفته بود دور از همه ما ودر جمع دوستانش برای همیشه از بین ما پر کشید و در جوار رحمت الهی آرمید.  تا زنده ام در فراقش می سوزم ودر قنوت نمازهایم زمزمه میکنم: ربنااغفرلی ولوالدی و للمؤمنین یوم یقوم الحساب. روحش شاد ومهمان سفره کرم امیرالمؤمنین انشاء الله.

ادامه مطلب  

داستان کوتاه :بیابانی از گرگها  

هوا دیگر داشت تاریک میشد پیرمرد برای اخرین بار دستش را حایل پیشانی اش کرد و درآخرین اشعه های خورشید ،نگاهش را به بیابان دوخت تا مگر بزغاله ی گمشده اش را پیدا کند ،اما بی فایده بود دستش را دور گوشش حلقه کرد تا شاید صدای بع بع اش را بشنود اما صدایی جز زوزه باد در گوشش نشنید با خودش فکر کرد شاید این زوزوه باد می خواهد بگوید برو پیرمرد و فراموشش کن ،او دیگر متعلق به بیایان و حیواناتش است نه تو!!
 

ادامه مطلب  

 

انگشتاشو فشار میداد به کف دستش . می گفت اینجوری کم کم آروم میشه. می خواستم بگم می تونه به جاش دست منو محکم بگیره . نگفتم. توی شلوغی نمي تونستم چهره شو با دقت ببینم. لعنت به شلوغی! می خواستم بگم لعنت به چشام که حیفه چشاته اگه نگاشون کنی .نگفتم . سه چهار تا کتاب و به سختی با یه دستش گرفته بود و به قفسه سینه ش تیکه میداد!با خودم میگفتم کاشکی من سه چهار تا کتابه تو دستش بودم،کاش انگشتاش بودم ! می خواستم بگم می تونم براش نگهشون دارم . نگفتم;)به مقصد که رسی

ادامه مطلب  

معرفی احدی از دوستان جهت تحلیل های آماری پایان نامه ها:  

به نام خدا
 
آقای  قائم مقامی یکی از دوستان ارشد دانشگاه فردوسی مشهد جهت کمک در زمینه ی تهیه ی مقاله و پایان نامه با هزینه خود دانشجویان ،اعلام آمادگی نموده اند . 
ضمناً فصل 4 پایان نامه قسمت آمار  با نرم افزارهای   Spss  ،  Eviews  و یا  R   با کیفیت عالی انجام                          می شود . انشاء اله ( شماره های تماس  09117882466 و 09152464693)

ادامه مطلب  

معرفی احدی از دوستان جهت تحلیل های آماری پایان نامه ها:  

به نام خدا
 
آقای  قائم مقامی یکی از دوستان ارشد دانشگاه فردوسی مشهد جهت کمک در زمینه ی تهیه ی مقاله و پایان نامه با هزینه خود دانشجویان ،اعلام آمادگی نموده اند . 
ضمناً فصل 4 پایان نامه قسمت آمار  با نرم افزارهای   Spss  ،  Eviews  و یا  R   با کیفیت عالی انجام                          می شود . انشاء اله ( شماره های تماس  09117882466 و 09152464693)

ادامه مطلب  

 

اگر کسی ایمان مستقر داشت فشار نمي‌بیند، نه [اینکه] فشار می‌بیند و می‌رهد؛ چون برای مؤمن اصلاً مرگ فشاری ندارد. شما روایات موت را ملاحظه بفرمایید. هیچ لحظه‌ای گواراتر از لحظه مرگ برای مؤمن نیست. در تمام دوران عمر اگر خوشی‌هایی را پشت سر گذاشته، هیچ نشاط به آن اندازه نیست که انسان دارد جان به دوست می‌دهد. خب برای او فشار نیست اصلاً. اگر کمی آلودگی داشته باشد مختصر فشار می‌بیند، چون فشار نمي‌بیند این گوهر از دستش نمي‌افتد. آن که فشار می‌بی

ادامه مطلب  

 

ماه صفر هم به خوبی تمام شود انشاء الله.و زودتر ماه ربیع الاول برسد.که در ماه صفر ماه شادی دشمنان پیامبر(ص) و غم دوستانش است.ولی ماه ربیع الاول ماه غم دشمنان رسول(ص)و غمگینی دشمانش میباشد.ماه ربیع الاول ماهی است که سرسخت ترین دشمن اهل بیت (ع) به جهنم ابد واصل شد.وماه خوشحالی است

ادامه مطلب  

فرمایشات امام خمینی (ره) درباره امام زمان (عج)  

انشاء الله برسد روزی که آن وعده مسلم خدا تحقق پیدا کند و مستضعفان مالک ارض بشوند. این مطلب وعده خداست و تخلف ندارد، منتها آیا ما درک کنیم یا نکنیم، آن به دست خداست. ممکن است در یک برهه کمی وسایل فراهم بشود و چشم ما روشن بشود به جمال ایشان. این چیزی که ما در این وقت، در این عصر وظیفه داریم، این مهم است. همه انتظار داریم وجود مبارک ایشان را، لکن با انتظار تنها نمي‌شود، بلکه با وضعی که بسیاری دارند، انتظار نیست.
افسران جوان جنگ نرم

ادامه مطلب  

خاک رس  

از دانش آموزان می پرسم "بلوچ به خاک رس چه می گوید؟"ریحانه دستش را بالا می گیرد و می گوید"تا جایی که به یاد داریم خاک رس ،خاک رس است.به ما کلمه ی دیگری یاد نداده اند."دختران دیگر می گویند"معنی بلوچی دارد ولی یادمان نمي آید."فریده که از یک روستای دور و مرزی به این مدرسه آمده است.دستش را بالا می گیرد و خاک رس را برای همکلاسی هایش معنی می کند.فاطمه می گوید"من هم بلد بودم ولی یادم رفته بود."بچه ها می خندند و می گویند"خانم اجازه الکی می گوید.او هم بلد نبود.

ادامه مطلب  

چهل و سومین نامه  

 
لئوی عزیز
میخواهم برای تمام آدم های عجیب و خاصی که در خیابان یا اطرافم میبینم یک توصیف خیلی خیلی کوتاه بنویسم.پدر میگوید سکانس برداری و من به آن میگویم نگاه عمیق به آدم ها!امروز یکی از همان آدم های خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی عجیب را دیدم!!!!!ناخودآگاه چند خط برایش نوشتم.احساس میکنم در آینده این شخصیت را در یکی از داستان هایم خواهی دید.
:"روی صندلی تک‌نفره اتوبوس نشسته است.در یک دستش جدول بدست دارد و در آن یکی دستش خودکاری است که خانه های جدول را

ادامه مطلب  

 

باباجونم دلم تنگه 
 
بچه که بودم دلم به گرفتن دست پدرم
و رفتن به بیرون خوش بود اکنون بزرگ شده ام
پدرم را می خواهم , نه برای گرفتن دستش
می خواهمش که با دستش اشکهایم را پاک کنم.
نه اینکه دلم خوش شود که می دانم نمي شود !
شاید دلم آرام بگیرد با بوی خوش دست پدرم

ادامه مطلب  

 

نميدونم بعد چند وقت پیام داده بود و بهم گفته بود امیدواره ازش کدورتی نداشته باشم . یه لحظه ذهنم وایستاد. دلخور؟ چرا؟ چی شده بود مگه؟ یادم افتاد که اول مهر چیکار کرده بود. چیکار کرده بود ک بشدت از دستش عصبانی و ناراحت شده بودم و بعد ترش هم اتاقیم یادم انداخت که کلی هم گریه کرده بودی از دستش اون روز. بعد یهو خنده ام گرفت . آدما زود برام فاقد اهمیت میشن یا من آدم فراموش کاری شدم یا از مهربونی احمقانمه که یادم نمياد آدما چیکار کردن ؟ واقعا کدومه؟ هن

ادامه مطلب  

فاصله  

اپیزود اول
ننه معصومه میگه سه سال بود که نامزد کرده بودم. تو این مدت یه بار دل سیر باباتون رو نگا نکرده بودم. یادمه یه روز که با مادر بزرگم به حموم رفته بودم بعد بیرون اومدن جلوی در حموم منتظر مادر بزرگ ایستاده ام. ناگهان از نبش یه دیواری دو سه تا صدای سوت شنیدم. بعد چندین بار تکرار این صحنه بلاخره سمت این صدا برگشتم و دیدم که پدرتون داره منو صدا میزنه. با اشاره ازش پرسیدم که چی میخوای بگی؟ همین لحظه یه چیزی به سمت من پرت کرد. خم شدم و برداشتمش. دی

ادامه مطلب  

افسانه  

معنی واقعی عشق رو وقتی تو سنین پیش از مدرسه بودم فهمیدم. هنوز درست حرف نميزدم. مثل یه تصویر مبهم یادمه. یه وهم. از اون سنین همچین چیزایی یاد آدم میمونه. افسانه دختر جوون همسایه منو میبرد با خودش خرید و برام  بستنی قیفی می گرفت. یه دستم تو دست افسانه بود یه دستم بستنی که لیس میزدم ,اون آقای گندمگون با چشمهای نافذ , رد میشد از کنارمون , اون و افسانه همزمان بهم می گفتن "سلام". اون آقا دستش میرفت به سمت سینه ش می گفت سلام. افسانه دست منو که تو دستش بود ی

ادامه مطلب  

شوخی  

شوخی‌هایش کمی بی پرده است. میدانم اگر به او رو بدهم موقعیت شناسی درستی برای شوخی ندارد و ممکن است در زمانی که نباید شوخی کند بخواهد من را دست بندازد.
برای همین تا کنون با او بسیار رسمی و با ادب صحبت کرده ام و معمولا هم وقت ناهار غذایم را پیش او میبرم و باهم سر یک میز می‌نشینیم. شاید یکی دو سال از من بزرگتر باشد اما اینکه میبینم او آبدارچی و نیروی خدماتی است ناراحت می شوم.
امروز که می خواست سلام و احوال پرسی کند دستش خیس بود. در عین حال که دستمالی

ادامه مطلب  

برای علی...  

سلام عزیز دلم... 
چند روزی است که ارام خوابیده ای و هیچ صدایی تو را دل خوش بیدار شدن نميکند... 
اسمان غمبار قلبم به چشمانم فرمان بارش نمي, دهند و بغض سنگینم نميشکند..  
ای عزیزتر از جانم؛  هر صبح را با ارزوی بیدار شدنت به شب می رسانیم و هر شب به خیال دیدنت چشم میبندیم... 
بیدار شو تنها دلیل بودنم...
برای سلامتی و شفای برادرم دعا کنید... 

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1