از دندونم باید یه داستان بنویسم :))))
خداروشکر ک اون نصفه رو نخوردم :) دندون عقلم نصفه در اومده :))) و برای در اومدن اون نصفه دیگه این همه درد دارم...
+با پرستارا امروز دعوا کردم! گفتم ب خاطر اشتباه شما وقت من و مریضمو تلف کردید!مریضم جرات پیدا کرد شروع کرد ب دعوا کردن باهاشون :) و جالب این جاست ک حتی وقتی بقیه پرسنل اشتباه کنن استاد و رزیدنت ما رو مقصر میدونن! میگه شما باید بیشتر حواستو جمع کنی! شما خودتون باید چک میکردید! شما ال! شما بل!

ادامه مطلب  

 

از دندونم باید یه داستان بنویسم :))))
خداروشکر ک اون نصفه رو نخوردم :) دندون عقلم نصفه در اومده :))) و برای در اومدن اون نصفه دیگه این همه درد دارم...
+با پرستارا امروز دعوا کردم! گفتم ب خاطر اشتباه شما وقت من و مریضمو تلف کردید!مریضم جرات پیدا کرد شروع کرد ب دعوا کردن باهاشون :) و جالب این جاست ک حتی وقتی بقیه پرسنل اشتباه کنن استاد و رزیدنت ما رو مقصر میدونن! میگه شما باید بیشتر حواستو جمع کنی! شما خودتون باید چک میکردید! شما ال! شما بل!

ادامه مطلب  

درد دل نصفه شبی  

خیلی میخوام که قوی باشم و خودمو قویتر از اون چیزی که هستم نشون بدم. اما یه جاهایی میبرم. مثل امشب...
کاش آدما میدونستن که چقدر رفتاراشون ممکنه اثر بدی داشته باشه ... که ممکنه موجب یه بیخوابی نصفه شبی بشه.
باید که قوی بشم. قویتر از بیخوابیای نصفه شبی! قویتر از دلگیری!
قوی میشم.
خدایا بابت رفتار بدش معذرت میخوام .. بخشش منو قوی میکنه .. خدایا سپاسگذارم که این بینشو دادی تا بدونم باید قوی بشم .. من خود عشقم و به این ایمان دارم!

ادامه مطلب  

516.  

یعنی من آدم نمیشممممم! نه می تونم اینجا رو ول کنم و برم پی کارم واسه همیشه و نه وقتی میام درست و تمام و کمال میام و می مونم. زندگیم شده پر از این نصفه نیمه ها. دوستیای نصفه نیمه، روابط نصفه نیمه، درس نصفه نیمه، کار نصفه نیمه و عشق نصفه نیمه. که سعی کردم تا می تونم ازشون خلاص شم. رد شم و برم. ولی آخه این یکی دیگه گذشتنی نیست واقعا! هی می گم بهش می رسم. برمیگردم و از سرمیگیرم بلاگریم رو. واقعا هیچ وقت نمیشه وبلاگ رو از ذهن و زندگی یه بلاگر حذف کرد. و هرچ

ادامه مطلب  

 

آزرده دل از کوی ِ تو رفتیم ُ نگفتی
کی بود؟ کجا رفت؟ چرا بود و چرا نیست؟
:)
+ که سالی یه بارم خبر از حال دلمون نگیری ُ بعد چند خط ُ اندی کلمه در وصف بی معرفتیت نصفه شبی بزنگی ُ بگی چی؟ :) دروغای شاخداری که منتهی بشه به طنابای گره تو گره؟! که گم بشی ُ با خداحافظی فک کنی باز شدن؟!  نع! حوصله ی حرف زدن نه دارم... در وصف بی معرفتیت باز مینویسم ُ باز دم نمیزنیم...  دیگه زنگ نزن! نه نصفه شبی! نه سر صبحی... مجال حرف زدن نیست! مثل تو که مجال فکر کردن به ما رو نداری... 


ادامه مطلب  

حرفای نصفه شبی  

بازم سلاااام نصفه شبه هااااا دختر مردم خوابش نمیاد

ادامه مطلب  

 

 
گفتم حتی وقتی دارم درس می‌خوانم یا کار می‌کنم، وقتی می‌نویسم یا ترجمه می‌کنم هم صفحه موبایلم را خاموش نمی‌کنم. روشن میگذارمش کنار ِ دستم. توی میدان دیدم. جایی که بتوانم ببینم هنوز هستند. آن فرم‌ها و شکل‌های عجیبی که از آدم‌ها توی موبایل‌هایمان نگه می‌داریم. روح ِ نصفه و نیمه‌ای که از دوستی‌ها و روابطمان آن داخل هست، با همه نصفه و نیمه بودنش نگهم می‌دارد. دستم را می‌گیرد و کمی، فقط کمی از تنهایی واقعی‌ام را پاک می‌کند...

ادامه مطلب  

 

یه تشویق ساده
یه تشویق نیمه نصفه حتی
چقد میتونه حال آدمو خوب کنه
به آدم انگیزه بده
مسیر آدمو عوض کنه
ممنون آقای جعفری،به قول خودتون سپاس:)
با تشویق نیمه نصفه ی شما وقتی نشستم تو ماشین
مثه دیوونه ها داشتم با خودم حرف میزدم و می خندیدم
تا برسم به خونه
به کسی نگفتم تشویقتون باعث شد روحیه بگیرم و
انرژی و وقت بیشتری واسه کارم بذارم..ولی یه روزی به همه میگم
قول میدم
..

ادامه مطلب  

قدری تامل  

نوزاد از سینه مادرش شیر میخورد تا آنکه سیر میشودکلسیم ازاستخوان های مادر کم میشود و دندان های او را به درد می آوردو سبب استرس و اضطراب مادر میشودهنگامیکه آن نوزاد برای خود مردی میشودپایش را بر روی پای دیگر می اندازد ودر قهوه خانه ای با کلاس با ادعای علم و فرهنگ میگوید :عقل زن نصفه و نیمه میباشدتا به حال از خودت پرسیدی عقل تو که کامل است چگونه کامل شد؟عقل تو از غذای همان صاحب عقلی که نصفه و نیمه هست کامل شد.

ادامه مطلب  

نصفه نیمه..تلخ..  

بعضی آدم ها را نمیشود که یکهو تمامشان کرد. 
بعضی آدم ها آنقدر خوبند که حالت را خوب میکنند، که تمام شدنشان برای تو سخت است، همین است که تمامشان نمیکنی، سعی میکنی آرام آرام کنار بکشی اما نمیشود که بشود...اما میدانی بودنت هم برایشان چندان خوشایند نیست و گاهی آزاردهنده میشود اگر زیاد باشد. راستش گاهی آدمی از جایی به بعد، آدم های نصفه نیمه را هم قبول میکند، دوست های نصفه نیمه را هم می پذیرد.میداند که اولویت های آدم ها انقدر زیاد است که بهشان اجازه

ادامه مطلب  

نصفه نیمه..تلخ..  

بعضی آدم ها را نمیشود که یکهو تمامشان کرد. 
بعضی آدم ها آنقدر خوبند که حالت را خوب میکنند، که تمام شدنشان برای تو سخت است، همین است که تمامشان نمیکنی، سعی میکنی آرام آرام کنار بکشی اما نمیشود که بشود...اما میدانی بودنت هم برایشان چندان خوشایند نیست و گاهی آزاردهنده میشود اگر زیاد باشد. راستش گاهی آدمی از جایی به بعد، آدم های نصفه نیمه را هم قبول میکند، دوست های نصفه نیمه را هم می پذیرد.میداند که اولویت های آدم ها انقدر زیاد است که بهشان اجازه

ادامه مطلب  

بجنب دختر  

مچ دستم و گردنم درد میکنه..
اره خب تقصیر خودمه..
دیشب سمیرا و زهرا رسیدن خونه
نزدیکای دو بود..
ی ازادی یواشکی هم داشتم
با تیشرت و شلوار نصف شبی وسط کوچه بودم.
حوصله درست کردن پاور بهار و نداشتم
بی خیالش شدم فعلا..
خیلی مزخرف شده اخلاقم همه کارا نصفه..
هزار تا کار نصفه نیمه دارم!
امروز یهو هوس کردم تیشرت مشکی بپوشم
مث چن سال قبل..
لباسای تکرارای حالمو بهم میزنه..
ادمای تکراری
چیزای تکراری..
روزای تکراری..
کاش ک موفق بشم..
کاش ک تلاش کنم..
کاش و کوفت
نقطه

ادامه مطلب  

نصفه ی دیگمم زیر زمینه  

مدتی قطع شده دیگه صله رحمم
با کاغذ و قلمم گل پره دور من
دیگه نصفه ی دیگمم زیر زمینه
همه دورم اشک میریزین قضیه ازینه
همه رنگ زندگی قبلم شدن
سیاه و کبود مث سقفم شدن
حال قدیمارو دارم حال نوار کاست
دارم میشنوم از بلندگو عبدالباسط
رو پوش سفیدم سفیدتر از رنگ پوستم
اون طرف دیگه میبینم یه دونه گوسفند
نگاه گوسفند منو یاد دردم انداخت
دردی که حالا رفع شده و ندارع اشکال
اینجا همه دور همن، همه ی همه
 همه اونایی که رو گونشون خشک و تره
همه اونایی که غم و حزنش

ادامه مطلب  

مامان نصفه نیمه  

کی جز من می دونه که منم دوبار مادر شدم نصفه نیمه، کسی صدام نمی‌زنه مامان... اما منم مامانم... خواهر بزرگتر همیشه مادر دوم و کوچولوی خواهر برادرای کوچکتر میشه. مادری رو جرعه جرعه یاد می‌گیره و دقیقه دقیقه دلواپس می‌شه. وقتی مادر شدم وقتی بچه مو بغل کردم ذل می زنم تو چشای هر سه نفرتون و می‌گم من مادری رو با شماها تجربه کردم هرچند صدام می‌زنین آبجی و خواهر... نور چشمام، عزیز دلم، بهونه تپش های قلبم مواظب خودتون باشین... تصور خار تو پای یکیتون قلبم

ادامه مطلب  

جنون وار...  

دیروز دوباره آلرژیم گریبانمو گرفت ... تا اوایل شب قابل تحمل بود ..اما اخراش دیگه از شدت سردرد میخواستم سرمو بکوبم به دیوار ... چشمهام دندونام و کل سر و صورتم درگیر درد عجیبی میشه .. نبض داره انگار.... مسکن خوردم و به زوور خوابیدم ...
نصفه شب بیدار شدم ..دردش کمتر شده بود ولی نمیدونم چم بود ... دلم  دعوا میخواست ... پاچه گیری ... داد زدن ... تا حالا اینجوری نشده بودم ..
همش فکرای عجیب میومد توو سرم ..بدبین شده بودم .... که فلانی که هی قربون صدقه ات میره.. دورت میگ

ادامه مطلب  

بدعت  

ساعت 12_1 نصفه شب چند تا از بچه ها شال و کلاه کردن.من:کجا؟بچه ها:می خوام بریم مسجد شمع روشن کنیم.من:

ادامه مطلب  

بدعت  

ساعت 12_1 نصفه شب چند تا از بچه ها شال و کلاه کردن.من:کجا؟بچه ها:می خوام بریم مسجد شمع روشن کنیم.من:

ادامه مطلب  

چیزهایی که از قد من بلندتر بودند...  

همیشه دوست داشتم چیزهای نصفه را کامل بکنم. مثل یک ماهی ای که در جریان آبی از این رودخانه به رودخانه دیگر شنا می‌کند. دوست دارم مسیری را بروم که بقیه قبلا رفته‌اند. و توی این مسیر همیشه بهترین استعداد را نشان داده‌ام. یا حداقل اینطوری فکر کرده‌ام. 
حتی دوست داشتم سیگار نصفه را بکشم. غذای سرد شده را بخورم. یا کیک سرد شده را بچشم. و فکر میکنم وقتی نصفه سیگارم را میدهم دست کسی به اندازه من کیف می‌کند. 
الان به تمام این احساسها شکاکم، شک میکنم که ا

ادامه مطلب  

سه سال قبل  

اگر برگردیم به سه سال قبل
توی همچین روزی من یه اتفاقی برام افتاد
که نه میشه گفت خوب بود 
ن میشه گفت بد
اما من از اون اتفاق راضیم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نوشتن پنج خط نصفه نیمه نیم ساعت وقت برد
هه

ادامه مطلب  

هنر نزد ایرانیان است و بس  

 
سلام
به این نصفه شعر
هنر نزد ایرانیان است و بس
تا موقعی كه به اروپا نرفته بودم، نصفه نیمه اعتقادی داشتم.
وقتی در رم عظمت ساختمانها را دیدم
و وقتی
در برلین ساختمانهایی را دیدم كه نمای سنگ آن در جنگهای جهانی آنطور آبكش شده بود و در دوران باز سازی به جای تعویض آنها، مرمت كردند با مصالحی كه از نظر مقاومت و رنگ درست عین سنگ اولیه و سالم است و به زور و دقت می توانستم نقاط مرمت شده را پیدا كنم.
و در آخر
 زمانی كه به موزه ی لوور فرانسه رفتم و در قسمت مر

ادامه مطلب  

روزبارانی من  

سلام من:
بازهم با صدای زنگ گوشی چشمم باز شد هنوز که نصفه شبه چرا صدای این در اومد اَه ... با چشم بسته قطع کردم... باز هم زنگ خورد ایندفعه دیگه باورم شد که صبحه  با هوشیاری نصفه و نیمه اَم باز هم صدایش را قطع و به بقیه خواب شیرین صبحگاهی اَم ادامه دادم... آخ که چقدر دلنشین بود همون 1 ساعت و اندی دقیقه انگار نه انگار که تمام شب را خواب بودم !!!
ساعت 7 با ژولیدگی تمام از رختخواب دلی کنیدم و به سمت wc روانه شدم و... مانتویی اتو زدم و با چشمانی پف آلود به سمت ای

ادامه مطلب  

توصیف  

منِ این روزها؟
من این روزا دختری ست که با موضوعی که ذهنشو بهم ریخته بود کاملا کنار اومده
تونسته با یک انگیزه خوب و شب بیداری تو یکی از کارای مهم تاپ شود
روزهای آتی ش؟
یکی دوتا کار نصفه رو تموم کند
تاپی بدست اورده را حفظ کند و و به  تاپی دیگری هم دست یابد
 

ادامه مطلب  

 

خــــــــیلی ســـــخته ...
 نصفه شبــــــی بغض گـــــلوتو بگیــــــــره و دلتنگــــــش بشـــــی ...
 فکـــــــــــر کنی شایـــــــد مثل قدیمـــــــا ...
 باز هـــــم یه اس گـــــاه وبی گـــــاه بده و بپرسه خـــــوابی یا بیـــــــدار ؟؟؟
 ولـــــــــــی باید قبـــــــول کنـــــــی ...
 اون هیچــــــــوقت مال تــــــو نبـــــــوده ...

ادامه مطلب  

نمایش  

باید خودم را از انجام یک کار خطرناک منصرف کنم چون من تا مدت ها خواب بد آن را برای خود 
عاقلانه ترین تصمیم این است که چشم دریا را پر کنیم از ماسه تا کوسه ها را پرت نکند توی چرت نصفه و نیمه آلودگی فصل ها 
بهار سمت شوق شهر ایستاده 
این همان دره سقوط افکار پلید من است 
من در اینجا زندگی کرده ام 
میان خرت و پرت ها 

ادامه مطلب  

نیمه شبی سرد  

دیوانگی ینی نصفه شبی علاوه بر غصه ی خاب بدی که دیدی
یهو یاد سربازی بیفتی گریه ت ۵ برابر شه !
اوووو تو رو مگه میشه گرفت ساکت کرد؟
عکستو نگا کن. بهمنم بیاد اولویت نجات تویی
فمیدی؟ حالا دیگه اشکاتو پاک کن بچه ها رو بیدار کردیا ..
بخاب بخاب

ادامه مطلب  

 

برا اولین بار دسته عزاداری محرم رواز نزدیک دید..وقتی برگشت بایه چهره ی بهت زده  ک چشمای کوچولوی گردش  بیشتر از همه ذوق وشوق وبهتش رو نشون میداد ،سعی کرد بادستای کوچیک وزبون نصفه ونیمش اولین مواجه با چیزی ک  اون حجم ازتعجب رو  براش بوجود اوده بود توضیح بده...

ادامه مطلب  

نصفه شب نوشت های دلم...  

حتی همین شبا که آروم میام کنارت... تو اتاقت میخوابم... 
بازم دلم تنگه... 
دله دیگه! 
بارون که میزنه... 
دست خودش که نیست! 
تنگ میشه... 
پشت پنجره میشینه و انتظار میکشه... 
تا تو... 
-شاید با یه دسته گل نرگس! -
از راه برسی... 
 
دله دیگه... 
دوست داره این چیزا رو... 
دست من که نیست!!! 
 
تو فقط بیا... 

ادامه مطلب  

 

دوباره شروع می شودباران های تندچتر های بازدلشوره های خیس خورده پشت چراغ های قرمزفال های نم کشیدهانارهای سرخنارنگی های سبز دوباره شروع می شودروزهای نصفه نیمهشب های بی پایان عطر قهوه های تلخ کنج کافه هانیمکت های خط خطی ایستگاه های شلوغترافیک های صبور شروع دوباره ی زندگی...پر از بوی برگ، بوی خاک، بوی عشق…

ادامه مطلب  

0619  

*****در نبود پرسه های بیگاهت نه میشود دلتنگ نبود نه فردا روز دیگری میشود.....
 
*****منم و یک دنیا دلگیری و دلتنگی....محال است بفهمی چ بر سرم آورده ای با این بودن نصفه نیمه ات.....
****این بار باید من بروم باید.....دلم را باید قرص کنم قدم هایم را محکم....

ادامه مطلب  

:)  

 
آدم ها جدا از عطری که به خودشون می زنن،عطر دیگه ای هم دارن که اتفاقا تاثیر گذارتر هم هست،عطر چشم هاشون،عطر حرف هاشون،عطری که فقط مختص شخصیت اون هاست و متاسفانه در هیچ مغازه ی عطر فروشی پیدا نمیشه . . . +چقدر هممون مشغولیم این روزا :):+ نمیدونم چرا نصفه شبی , وسطِ امتحانا , یهو ، یدفه دلم تنگ شد برای اینجا :)+ دوستتون دارم :))

ادامه مطلب  

متأهل دوست خدا می شود.  

متأهل دوست خدا می شود.
خدا آدم متأهلی را که خوابیده، بیشتر دوست دارد تا مجردِ شب ‌زنده‌ داری که همین حالا روزه هم هست! 
خدا آدم متأهلی را که خوابیده، بیشتر دوست دارد تا مجردِ شب ‌زنده‌ داری که همین حالا روزه هم هست! چنانچه پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله می فرمایند: خواب افراد متأهّل از روزه ‏ى بیداران غیر متأهّل بهتر است. (میزان الحكمه)
اینها همه به علتِ پرتگاه‌ های عمیقی است که مجردها خودشان نمی ‌دانند و دارند هر روز و هر ساعت و هر آن، ب

ادامه مطلب  

 

من
هوای اخمالو
یه پاییز زمستونی شده
خونه ی گرم و نرم حاج ننه و حاج بابا.....
عطر لذت بخش حلوا برنجی حاج ننه...
یه حاج بابای نشسته در حال خر و پف....
نصفه خوشی هامون واسه خاطر حاج باباست واسه خلق همچین صحنه هایی...
عاشقتم حاج خلیل..کیه که نشسته بخوابه با کلی خر و پف...

ادامه مطلب  

 

این روزام علاوه بر استرس نتیجه ی آزمون و ترس از سختی ترم جدیدو گرفتاری باشگاه رفتن و رژیم عضله سازی که گرفتم، نگرانی واسه سه تار، نقاشی های نصفه کاره ای که وقت نمیکنم بکشمشون، سریال نصف و نیمم،موهام که تا رو گردنم اومده و دوس دارم هرچه زودتر از دستشون خلاص شم، خبر خاصی نیس! واقعا نیست...
پ.ن: گاهی وقتها جای عشق خالیست...

ادامه مطلب  

پست یازدهم  

سلاااااااااام همسر خوشگلم حالت چطوره عشقم خوبی
نصفه شبی از خواب پریدم، خانومه دلم عجیب برات تنگ شده هااااااا
این سردی هوا هم که ولمون نمیکنه بیایم پیشت 
صبح اگه زودتر بیدار شدی بهم یه خبر بده ببینم سرکار برم یا نه بالاخره 
کار ک ندارم لااقل اگه هوا خوب بود پیام پیشت فدات
مواظب خودت باش عشقم بوس موس رو لبات

ادامه مطلب  

درد دل  

درد دل همیشه زیاده ،گریه همیشه هست ،تنهایی ، غم...
ساکتم دلیلش تنهاییه 
شاید اگه یه روز برگرد به گذشته هیچموقع تا اینجا کشش نمیدادم ،بخدا مردم دیگه ، هرشب عذاب هر شب گریه .
خدا نکنه گوشیم زنگ بخوره،شماره ناشناس باشه سکته رو تا نصفه میرم ،خسته شدم دیگه نفس ،بریدم

ادامه مطلب  

"خود"م را بشناس!!!  

این رو هم امروز کشف کردم که چرا از روابط پرهیز می کنم...
 
چون من آدم نصفه و نیمه بودن تو مسائل عاطفی نیستم...
صفر و صدم...
تو یک رابطه یا نباید باشم یا اگه خدایی نکرده بخوام باشم باید با تمام وجودم باشم!
 
و از اونجایی که اینجا از این خبرها نیست پس من هم خیلی ناخوداگاه فراری م! بدون اینکه بهش فکر کنم اینطور رفتار می کنم...
 
این هم از کشفیات و خودشناسی های امروزم!

ادامه مطلب  

گام سی و ششم-سکون نهم  

یک ماه و هفت روزه که ننوشتم
البته یادداشت نصفه داشتم که فرصت کامل شدن و آپلود پیدا نکرد، مثل جنینی که قبل از تولد مرده، یا شایدم کشته شده!
به هر حال امروز گام سی و ششم ( 28گام نوشته نشده) و سکون نهم ( هشت سکون فراموش شده) از فصل دهم زندگی عابرانه ی منه
عابرانه! لبخند میزنم و نیازی نیست که بگم تلخه
[ کار پیش اومد، تو دانشکده م ... برم و بیام و نمیدونم کی باز بنویسم ... ]

ادامه مطلب  

غذاهایی پایه ثابت روزانه  

یک نصفه هویج یا بیشتر
شیر
گوشت خیلی خیلی کم
بادام زمینیو به رژیم روزانه اضافی کنم
صبحانه یکروز چای و عسل و یکروز شیر و عسل بخورم
جوشاندن شیر تاثیر مخربی روی ویتامین های آن دارد
فقط به قدری شیرو داغ کنم که عسل توش حل بشه
و میتونم حتی یکروز با عسل و یکروز بدون عسل بخورم
 

ادامه مطلب  

 

یه تابلوی جدید سر خیابون اصلی دانشگاه دیدم. روش نوشته بود: آکادمی فوتبال «ذ»...
خیلی برام آشنا بود. می دونستم ربطی به من داره اما چه جور ربطی؟ نمی دونم:/
چند بار اومدم و رفتم و تابلو رو دیدم تا یادم افتاد: سه چهار سال پیش تحت عنوان خبرنگار، مدتی برای یه نشریه کار می کردم. اولین پروژه که کار کردم همین آکادمی فوتبال بود که بهش ظلم شده بود و خبرش رو بولد کردم. بعدیش هم برای کتابخونهء مظلوم مردمی محلهء خودمون بود که خودمم اونجا کار می کردم و اتفاقا او

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1